انگار همین هزار روز پیش بود ( خب بود دیگه ، مگه نبود ؟!) ، که من رو پرتم کردن تو این شهر غریب . اون موقع‌ها هنوز خیلی دهنم بو میداد چون هنوز یاد نگرفته بودم که بعد از هر غذا و موقع بیدار شدن از خواب و یا موقع خوابیدن باید دهنم رو مسواک یا به قول خودم مسفاک بزنم .
مثل این پروفسورهای تو کالج بادی به غبغب انداخته بودیم و تو دانشگاه رژه میرفتیم و سان میدیدیم .
یادش به خیر اون روزا چه حالی میکردیم با خودمون که دیگه پسر اومدی دانشگاه و دیگه دنیا به کامته . خلاصه اون روزا هم گذشت با همه خوشی‌ها و خاطراتش و البته با همه نگرانی‌ها و تلخی‌هاش .

خب اینا رو گفتم که چی ؟ خب معلومه دیگه حتما الان میخوام یه چیزی بگم در مورد الان یا اینکه افسوس گذشته ها رو بخورم دیگه !
خب یه کم آره و یه کم نه . الان می‌خوام یه خورده در مورد وضعیت زندگیه جدیدم صحبت کنم ولی خب افسوس رو پایه نیستم !

اینطوری شروع میکنم :

آخ که چقدر الان گشنمه ! باورت میشه الان ۶ روزه که غذای درست و حسابی نخوردم یعنی درست از روزی که تو خونه ناهار خوردم و نشستم تو قطار . وای دلم لک زده برای یه پلو آخه یکی نیست بگه بابا این بدبخت‌ها مگه آدم نیستن چرا سلف رو تعطیل مینین ؟
وای نمیدونین از روزی که خیر سرمون میریم کارآموزی دنیا دیگه کلا عوض شده . اول اینکه غذا بی‌غذا ، همش باید این معده غار وغور کنه .
بعدش اینکه صبح تا شب باید تو کارخونه جون بکنم و عرق بریزم و هی نون در بیارم ! تو هم هی سر من غر بزنی که این چه وضعه زندگیه !

-کارآموزی ؟
- خب آره دیگه . این کلمه یه جور پارادوکسه معمول و معروفه که یه مدتیه فرهنگستان لغت فارسی مشکل ایهامش رو نادیده گرفته و معنای دومش که براتون میگم جای معنای اصلی رو گرفته .
و اما کارآموزی ، کارآموزی کلمه‌ای است مرکب از کار و آموزی . کار خب معناش مشخصه دیگه ، اموزی هم اتفاقا مشخصه  . خب پس مشکلتون چیه ؟! اها داشت یادم میرفت قضیه سر ترکیب ایناست که وقتی کنار هم قرار میگیرن یه خورده معنیشون فرق میکنه .
حالا براتون توضیح میدم اینطوری که ما شنیدیم کارآموزی یه دوره است که دانشجویان بدبخت و بیکار میگذرونن تا بعدا که شدن مدیران و امیدهای این مملکت (!) یه چیزی بلد باشن لااقل ! ولی خب اون چیزی که ما دیدیم یه خورده فرق داره . والا از روزی من و دوستام داریم میریم کارآموزی یه جورایی به صورت مستقیم و غیر مستقیم و مایل و راست و ... دارن بهمون میگن : آقا قربونت حالا شما هم نیومدی نیومدی ، کو کجا رو باید امضا کنیم ؟!  ما هم خب چی بگیم بهشون اگه بگیم که نه ما طالب علمیم که دروغ گفتیم و میریم اون ته جهنم . اگر هم بگیم که آقا دمت گرم تو تا حالا کجا بودی و بابا تو دیگه کی هستی ؟ که اونوقت به استادمون دروغ گفتیم ! خب چون احترام استاد از احترام سرپرست کارآموزی بیشتره پس مجبوریم طالب علم باشیم و اخم و تخم‌های آقای رییس رو تحمل کنیم !
خلاصه که ما هم مشغول شدیم و رفت ولی قضیه به اینجا ها ختم نمیشه . اصل قضیه وقتیه که بعدازظهر خسته و کوفته از کارخونه برمیگردم خوابگاه  . بوی روغن و دود از یه طرف ، غار و غور شکم از طرف دیگه . اصلا چه معنی داره جوون عضب بره کار کنه ؟ لااقل اگه یکی باشه یه چایی بذاره جلوت یه چیزی  ! نه من که ... .
یاد حرف استاد ترم یکم میوفتم که صد بار یا بیشتر بهمون گفت : بالاخره چند روز دیگه میبینین که داره درستون تموم میشه و ... بله ، مهندس شدی آقا پسر  !