ديدمش ...

امروز عزرائيل رو ديدم . خود خودش بود . ساکت و آروم به کيوسک تلفن تکيه داده بود و به من زل زده بود . هنوز برق چشاش تو چشام دور ميزنه . برای يه لحظه خشکم زد . مو به تنم سيخ شده بود .
در حالی که به کيوسک تکيه داده بود داشت دستش رو پشت گردن جوانی که مشغول صحبت با تلفن بود ، می کشيد . ولی جوون هيچ عکس‌العملی نشون نمی‌داد .
سعی کردم سريع از کنارش رد بشم . بدون اينکه سرش رو تکون بده تا آخرين لحظه با چشاش تعقيبم کرد . خيلی ترسيده بودم .

يعنی ديگه تموم شد ؟ با خودم فکر ميکردم چه چيزايی رو ممکنه از دست بدم . هر چی به ذهنم فشار اووردم چيزی به خاطرم نرسيد . واقعا هيچی . يعنی من هيچی نداشتم برای از دست دادن . برای اولين بار در عمرم خوشحال شدم که چيزی ندارم . برام مهم نبود بعدش چی می‌شه . بهشت يا جهنم . اصلا بحث اين حرفا نبود . مهم اين بود که هيچی نداشتم ، هيچی .
الان خيلی آروم شدم . گاهی فکر همچين روزی رو می‌کردم ، ولی سريع از فکرش ميومدم بيرون . ولی الان ديگه نمی‌تونستم . امشب آخرين فرصته .
حالا زياد خودت رو نگران نکن . اومدم بگم کاری نداری ؟ فکر کنم امشب پرواز دارم !
مراقب خودت باش ...

پی‌نوشت: گاهی ز يک نگاه دل اسير می‌شود
                     به ساعتی و شبی ، از تو سير می‌شود
                                           روز عاشق و شب فارغ ، صد حيف
                                                            گاهی چقدر زود ، دير می‌شود .

 

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره بانوی آسمان

سلام...متن جالبی بود....احساس سردی روز گردن زمان...مرسی که اینبار دیگه خبرم کردید...خودت هم وقت کردی گاهی به من یری بزن...راستی اگر زحمتی نیست اسم وبلاگ من و عوض کنید....گذاشتمش ستاره بانوی آسمان....به جای آهای با توام...مرسی.

شیوا ( من همیشه باهاتم )

سلام اين چی نوشتی ؟؟؟؟؟؟؟؟ ......... اصلاْ ازت انتظار نداشتم ......... تو رو به خدا اينقدر مايوس نباش ......... بابا عزرائيل ديگه کيه ........... تو حالا حالا هااااااااااااااا بايد زندگی کنی .............. مفهوم بود ......... حامد خان مطمئناْ کسانی تو زندگیت هستن که با یاد تو زنده اند و تو رو بیشتر از جانشون دوست دارن

غریبه ای آشنا

خوشحالم از اینکه اینقدر دوروبرت شلوغه.خیلی دلم واست تنگ شده.

leila

بابا حامد خان اين حرفا چيه؟! زوده واسه شما. دشمنتون عزرائيل ببينه:دی/ حامد دلت خوشه ها! مگه الکيه/ مثل اينکه دوست داری دوستتاتو نگران کنيا :دی ( اخ اخ الان مياد خفه م می کنه)/ می بينم که نقره ای هم تشريف دارين /حالا ديگه می خوای منو سياه کنی؟ مگه می تونی؟:دی / راجع به متنتم دور از جونت ديگه نبينم از اين حرفا بزنيااااااااا/ عزرائيل فعلا انقدر سرش شلوغ هست که به اين زوديا طرف ماها نمياد ( حالا شک می کنه صاف مياد سراغ خودم((: /به هر حال اميدوارم موفق و سرحال باشی/ فعلا...

malool

اگه سعادت پيدا کردی بازم ديديش بگو خيلی وقته که منتظرشم.بازم بيا پيشم.

¸.•`¯`•.¸¸.mahsa.¸¸.•`¯`•.¸

سيلام/مرسی:دی/تو هم رنگت نقره ای هست؟خوش به حالتتتتتتتتتتتت(چون منم نقره ای هستم:دی) هی هی بای بای

sara

انقدر ساده فکر ميکنی که من به آخر رسيدم.؟!!!!!!!!ما انتها نداريم. آغاز و ابتدا نداريم. با تموم شدن کار يه صفحه ی ۰و۱ ای که يک انسان به پايان نميرسه . اين فقط راهيه که ترجيح ميده با فرياد بلند تری شروع کنه

nazi

وای حامد اگه بدونی چه حالی داشتم تا دوباره آن شدی بهت گفتم الکی ديدی (روحيه بهت دادم !) ولی وقتی که ديدم اومدی خوشحال شدم که پيش بينيم درست بوده