درد بی‌درمان

اگه خوب چشاتو باز کنی ، هنوز هم ميتونی پيداشون کنی .
هنوز هم ميتونی وسط اين شهر بزرگ ، گوشه يه محوطه که بهش ميگن ... ( مهم نيست چی بهش ميگن ) ، يه عده جوون رو پيدا کنی . يه عده جوون که دارن کم‌کم می‌پوسن و هيچ صدايی ديگه ازشون درنمياد .
يه عده که شب‌ها از ترس امتحان تا صبح بيدار می‌مونن و روزها از ترس طرد شدن از بقيه دم برنميارن .
يه عده که مهم نيست قبلا کی بودن يا از کجا اومدن ، ولی حالا همه اينجا کنار هم هستن ، عين همديگه . حداکثر اينه که طرز حرف زدنشون با هم فرق کنه .
با هم ميخورن ( اگه چيزی گير بياد ! ) ، با هم ميخوان ( اگه بشه گفت خوابيدن ! ) ، با هم زندگی ميکنن يعنی بهتر ، با هم روزگار ميگذرونن .
گاهی حتی اگه بخوای پيداشون هم بکنی ، شايد ديگه چيزی نبينی . چون ديگه چيزی ازشون نمونده . کم‌کم همه چيز رو از دست می‌دن و يک روز ميبينن که به همين راحتی همه چيز گذشت . عمرشون ... .
يه عده جوون که شايد تنها دلخوشی اونا صدای ممتد تلفن باشه ، که اغلب همون هم ازشون دريغ ميشه . ديگه کامل فراموش ميشن .
به قول بعضی‌ها اميدهای اين مملکت ! خيلی خنده‌داره ، اميدهای اين مملکتی که با هزار اميد پا به اينجا ميذارن و بعد از مدتی تنها به يه اميد ادامه می‌دن . به اميد اينکه زودتر تموم بشه . زودتر بتونن به انتهای راهی که پا توش گذاشتن برسن .
اگه سری به ما بزنی ، شايد هنوز هم بتونی چند نفری رو با خودت همراه کنی يا حداقل به ما اميد به موندن بدی ... .

هيچ‌وقت نيشخند دوستان فراموشمان نمی‌شود وقتی که به اينجا می‌‌آمديم . گويی همه می‌خواستند بگويند : آخه پسر ، فکر ميکنی چند سال ميتونی جوون بمونی ؟!
تموم شد . همه چيز رو از دست داديم . تنها به اميد گرفتن تکه کاغذی که چون سندی بر اشتباهمان تا آخر عمر باقی بماند .

اينجا همه شاديم ، همه ميخنديم ، خوش به حال ما ! شنيدم : خنده بر هر درد بی درمان دواست ... .

پی‌نوشت : از دوستان با مرام که در اين مدت لطف کردن لينک من رو از روی وبلاگ‌هايشان حذف کردن ، کمال تشکر رو دارم !

/ 8 نظر / 12 بازدید
ستاره بانوی آسمان

سلام..خوشحالم دوباره اومدی...از بين اون همه کاغذ و تنها ئی و ديوارهائی که به خاطرات نيمه جويده ائی از شهرت می رسد...من هيچ وقت توی محيطی که تو به تصوير کشيدی نبودم اما ميتونم تصورش و کنم چون يک نفر هست که دلش خيلی زود زود برای شهرش تنگ ميشه.موفق باشی.

مرضیه

بعضی وقتها مجبوریم كه پشت چراغ قرمز بایستیم البته هميشه وضع به اين حالت نخواهد بود و بالاخره روزي اين چراغ سبز میشه.... فعلا تا آن زمان بايد كمي ديگر صبر كرد.

س ا ر ا

هه هه ه هه هه

س ا ر ا

جند بار ميگي آپ ديت شد مگه چي نوشتي حالا

سحر

سلام خيلی قشنگ بود .من که کلی لذت بردم ئاقعا حرف دل من و نوشنه بودی راستی!... من و که يادت است . اگه يادته منتظر ايميل و يا off هستم

sofia

اين بادکنک انگار از دستت در رفته و حالا باد هر جايی که می خواد با خودش می برتش. تنها چيز برای ادامه زندگی اميد اميد ...

ليلا

می تونی بيای جواب کنايه تو توی وبلاگم ببينی...

ليلا

راستی خيلی وقته که ديگه اسم وبلاگم بر باد رفته نيست.