ملاقات اول !

وقتي وارد دانشگاه مي شي قبل از اينكه ياد بگيري راهرو آموزش يا اتاق فلان استاد كجاست بايد دو جا رو خوب ياد بگيري چون طي ترم خيلي گذرت به اونجا ها مي خوره . اولي ترياي دانشكده است كه عموما محل جمع شدن تمام بروبچ باحال دانشكده است . به علاوه ممكنه بعدا به اين نتيجه برسي كه مي توني تمام كلاسات رو تو تريا بگذروني و تازه با شيوه هاي مختلف حاضر بزني و حتي با كمك دوستان و بروبچ قديمي تريا واحدهات رو پاس كني . تو ترياي به قدري حوادث جالب رخ مي ده كه به قول معروف كار يه مثنوي 100 من كاغذ هم نيست كه گوشه اي از اون فضا رو توصيف كنه !

اما جاي دوم سايت كامپيوتر دانشكده است . تو اين مكان ميشه هزار تا كار مختلف كرد از كار با اينترنت تا ازدواج و هزار تا كوفت و زهرمار ديگه .البته براي بعضي ها از عسل هم شيرين تره !

اگه سايت مختلط داريد مي تونيد به دوستانتون (!) در كار با كامپيوتر كمك كنيد و براي اونا كلاس بذاريد . اگر هم بلد نيستيد يه خورده با كامپيوتر ور مي ريد بعد همه چي رو تقصير سيستم مي ذاريد و دست آخر با دوستتون ابراز هم دردي مي كنيد كه احتمالا يه لبخند مليح ريسيو مي كنيد !

تو سايت كامپيوتر كارهاي ديگه اي هم ميشه كرد مثلا : كار علمي ! اما من كه تا حالا اين مورد رو مشاهده نكردم .

اولين باري كه من به سايت دانشكدمون رفتم برام خيلي عجيب و جالب بود كه اين همه دانشجو چطوري تو يه سالن كوچك جا شدن و دارن چي كار مي كنن . اين شعر رو كه ميبينيد خلاصه اي از ديده هاي من در اولين ملاقات با سايت كامپيوتره . اميدوارم خوشتون بياد .

راهرو دراز تقريبا خالي  

سالن كوچك اما جمعيت خيلي

يه سري منتظر- منتظر سيستم  

 يكي اون گوشه تنها مشغول خوندن ميلي

نشستم پشتش باز

user name - password  

 اي واي امان از اين دستگاه هاي آِشغالي

بعد از ده دقيقه انگار خبري شد ! نه !  

فولدرم امپتی inbox ام خالي

چند نفر گوشه اي خف كردن ناگهان

يكي بلند مي خنده : عجب جك باحالي

يكي تنها يواشكي هي اين وراون ور و مي پاد 

اون يكي يه لحظه مي بينه : واي عجب مالي

دو نفر دارن مي خندن يكي تند تند تايپ مي كنه

اين كدوم يكيه ؟ ديروزي يا پارسالي ؟!

يكي فرياد مي زنه : بيا بريم كلاس دير شد 

اون يكي ميگه : الان . البته با بي حالي

يكي با اعصاب خورد : عجب سرعت كمی

يكي دنبال فيلتر شكن - يكي مشغول خوندن فالي

همه مشغول تلف كردن عمر يكي زياد و يكي كم

مي گذرانند عمر را در اين خيال پوشالي

خوب اين هم شعر من . جالب بود ؟ راستي من الان فهميدم آدم اگه تو سايت وقتشو تلف كنه صد البته بهتره از اينكه سر كلاس اين كار و بكنه !

نكته انحرافي : اگه دقت كنيد اين كارايي كه گفتم رو معمولا آقايون انجام مي دن . علت اينكه در مورد خانوم ها حرفي نزدم اينه كه ( روم به ديوار ) : تنها كاري كه خانوم ها در سايت كامپيوتر مي كنن اينه كه يه صفحه orkut باز مي كنن و چند ساعت فقط دوست و رفيق اضافه و كم مي كنن ! البته به جز اون دسته اي كه از آقايون كمك مي خوان !!!

يك دل جويي : بابا شوخي كردم ! هر چي من مي گم كه درست نيست !

يك نكته در مورد متن قبلي ( پسرك ) : چون من اين داستان رو فقط شنيده بودم و نسخه نوشته شدش رو نديده بودم ممكنه اشكال هاي نگارشي زيادي داشته باشه . اگر چه كه ممكنه دير شده باشه ولي از همه عذرخواهي مي كنم . حتي شما !

... و باز هم ممنون از اين همه لطفتون كه به من سر مي زنيد .

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
baran

سلام...وبلاگ جالبي داريد...عيد رو به شما و به سايت دانشگاهتون تبريك ميگم...

مريم

سلام . سال نو مبارک . جالب می نويسيد . راستی ... اينم جوابتون====> شما رو يادم نيست آخه من دوستی به اسم بادکنک نداشتم تا حالا . بگيد کی هستيد تا يادم بياد لطفا. از بچه های قديمی دانشگاه؟

فرداد...

سلام و درود... دوست عزيز... جالب می نويسی... مرسی از دعوتت. حتما بازم ميام. خوش باشی...

behrooz

نخست تورا سپاس که بر شيشه احساس ما سنگريزه کوبيدی. يادداشتت جدی منو ياد سايت های کامپيوتر انداخت. اما هر چی فکر کردم يادم نيومد شما کی هستيد. اينکه آدم بتونه به سادگی به واژه ها وزن بده و قافيه پيدا کنه يک لطف خداونديه. اميدوارم بتوني اين استعداد رو بيش از پيش شکوفا کنی و کارات رو توسعه بدی. يکی از نکات جالب نوشته هات اين بود که اولا آدم يادداشت هات رو تا آخر می خونه و دوم اينکه راغب ميشه سری هم به ساير کارات بزنه و اين خودش خيلی با ارزشه. بازم سری به من بزن. من هر روز آ هستم. در واقع روزی چند بار آ هستم. گاهی از چند بار هم کمی بيشتر... آ شدی برام بنويس... بهروز باشی اما نه مثل من ...

ارتفاع صفر

سلام...:) تريا رو عشق است...ببينم چه جوريه که ايمليت ماله شاهروده ولی اين عکسه ماله يزد؟؟؟!!! :))

sabz

آقاجان ترک عادت موجب مرض است! ( يادم باشه در اينباره در وبلاگم بنويسم) بعضی ها می گويند امان از زغال خوب و رفيق بد.. ما می گوييم امان از اين اينترنت و بلاگ نويس ها..!

بهروز

ببين. من گفته باشم. اگه بر اثر خوندن مستمر نوشته های من پس فردا مشکل اخلاقی پيدا کنی يا خدای نکرده سوء هاضمه بگيری يا زبونم لال شب ... پيدا کنی به من مربوط نيست ها. گفته باشم. الان تعداد کامنت های تو بيشتر از يادداشت های من شده. در هر حال به داشتن چنين مخاطب خوش ذوقی که برای همه حرفهای من حرف داره (حالا گاهی حساب و گاهی بی حساب) افتخار می کنم. می دونم که تو هم به من افتخار می کنی. اما بهت پيشنهاد می کنم به جای خوندن وبلاگ های ديگران يک کم باغچه خودت رو بيل بزنی. در هر حال. بازم ممنونم. در حد يک دنيا يا کمی بيشتر يا کمی کمتر. ادامه بده. شايد با خوندن نوشته های من و عدم مصرف همزمان ترشی يک چيزی بشی.