اعتراض اعتراض !

- داد بزن ، فرياد بکش ، اعتراض بکن . اين حق توست ، تو دانشجويی !
- اگر تو اقدامی نکنی ، پس چه کسی بايد بکند ؟
- همه چيز در گرو فرياد توست .

حتما اين حرف‌ها به گوشت آشناست ، بارها آن‌ها را شنيده‌ای . درست نمی‌گويم ؟ جملاتی که در دل با شنيدن آن‌ها احساس غرور می‌کنی و حس می‌کنی که جايگاه بلندی داری .
و حالا يک سوال : هيچ فکر کرده‌ای که منشا اين سخنان از کجاست ؟ چه کسانی حامی اين جملات هستند ؟
بله حرف‌ها زيباست . اما تا به حال به نتايج آن فکر کرده‌ای ؟ به نظر تو دلخوش کردن به عذرخواهی يک مسئول که خود زيردست نفر بالاتر و بالاتری‌ست ، هدف مطلوب است ؟
اگر واقعا مشکلی پيش آمده که سرنوشت من و تو را تهديد می‌کند ، پس چرا کسانی که قدرت مقابله با آن را دارند اقدامی نمی‌کنند ؟ آيا آن‌ها متوجه اين مساله نيستند ؟

خوب که به مساله بنگريم حتما متوجه يک تناقض ميشويم . مسولان حال و حاضر نيز زمانی چون من و تو دانشجو بوده‌اند . حتما در بين آن‌ها هم کسانی بودند که نگران سرنوشت خود و امثال خود بودند . حتما عده‌ای هم بودند که پيش‌قدم می‌شدند و فرياد می‌زدند . ولی حالا آن افراد کجا هستند ؟ غير از اين است که عده‌ای از مسولان همان دانشجويان فعال سابق هستند، و اثری از عده‌ای ديگر از آن دانشجويان باقی نمانده است و از جامعه محو شده‌اند ؟
ما فرياد می‌زنيم ، ما اظهارنظر می‌کنيم ، ما وقت و انرژی صرف می‌کنيم . ولی تا کی و به چه قيمتی ؟
خوشحال می‌شويم که موفقيتی بدست آورده‌ايم ، در حاليکه در کل قضيه تغييری ايجاد نشده است و وضع دوباره مانند سابق پيش می‌رود .

شايد اين استراتژی مسولان بالاتر باشد که تمام انرژی ، توان و هيجان جوانان را در دوران دانشجويی و در چارچوب زندانی به اسم دانشگاه تخليه کنند ، تا وقتی پا به جامعه می‌گذارند ديگر نه حرفی برای گفتن داشتن باشند و نه توان و رمقی . آن عده‌ای هم که بيش از حد پرانرژی نشان داده بودند ، آقايان خوب ميدانند که چگونه از صحنه روزگار محوشان کنند ! و عاقبت تو نيز می‌شوی مسئولی که با اينکه می‌بينی جايی از کارت می‌لنگد ولی حوصله‌ای جهت تصحيح آن نداری .

من نمی‌گويم که بايد ساکت بود ، حرفی نزد . ولی حداقل خود را اسير هيجانات و جو حاضر نکنيم . زيرا دقيقا مطابق به خواسته‌های آنان پيش رفته‌ايم . کمی خويشتن‌دار باشيم . مسلما مسند دولت تا چندی ديگر در دستان توست . تو هستی که بايد فردا را بسازی . حق انتخاب با توست که فردی با ايده‌های جديد باشی يا فردی به اصطلاح توسری خورده که حتی اعتماد به نفس جهت بيان ايده‌های خود را ندارد .

زندگی صحنه يکتای هنرمندی ماست
                             هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود 
                                                               صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
س ا ر ا

اي ول حال كردم ولي چقدر دير به اين نتيجه ها رسيدي!!!

ميثم

بهتره بیشتر به فاکتورهای منطقی توجه کنیم.

شوت فرنگی

يه چيز جديد بنويس خوب ... از هر چی که دوست داری اصلآ از امتحانات بنويس خوبه؟

شوت فرنگی

تو فقط بگذار امتحانات تموم شه بد ببين من چه حالی ازت می گيرم

محمدرضا

السلام علي الحضرات ... كيف حالك يا اخوات ... چطوري دوست قديمي ... خيلي وقته ازت بي خبرم ... كجايي ... ميبينم كه سياسي شدي... نمي ترسي يه كيسه گوني رو سرت بكشن و مفقودالاثر بشي ... بعد فكر كن عكس توي اوركاتتو بدن به روزنامه تا پيدات كنن ... البته نه اون عكس قبلي رو ... در تماس باش... يا حق ..

سارا

فايده نداره...........يه روزی نميرسه تا مردم همه معنی چيزی رو بفهمن و بعد همه بخواش و انقدر يک صدا بگن که معلوم نشه از کجا بود...........تا من بخندم..........برای اولين بار در عمرم واقعا بخندم و فکر کنم که می شود باغچه را به بيمارستان برد

شوت فرنگی

سياست از سياست گفتنت خيلی جالب بود!!! حامد اگه امروز ناراحتت کردم متآسفم ديونه خيلی دوست دارم حيف که نميفهمی

فرنگيس

بله... به نظر منم اين فعاليت ها نهايتا بيهوده است... عقيده ي خوبيه... انرژي رو نبايد بيهوده تلف كرد...// شاد و پيروز باشين

خودم

انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست ؟!