پسته ...

اين شعر رو تقديم می كنم به تموم بچه هايی كه تا حالا مزه ی آجيل شب عيد رو نچشيدند

خانم يه روز گفت :

آي قصه قصه قصه نون و پنير و پسته ...

پسته چيه ؟ گرونه ؟

        ما كه به جز هندونه چيزي نداريم تو خونه

        هر ماهي يك بار بابام  خيلي يواش و آرام

      چفت در و باز مي كنه اول يه كم ناز مي كنه

بعد ساز و آواز مي كنه :

       آهاي رئيس خونه ‍چاقو رو بردار بيار گرمه تشنمونه

مامان مي گه وياره ؟!

        بابام مي گه نه قابلي نداره

            اين واسه اون چند شب اضافه كاره

بابام مي گه :

     آي هادي من اين بار نه با شادی : به من چقدر كم دادي

مامان يه كم اخم مي كنه چهرشو در هم مي كنه

بابام چيزي نمي گه اما چشاش شرم ميكنه

يواش به مامان مي گم : پسته چيه من ميخوام

انگاري بابام شنيد

صداش خسته و آرام : بذار جور بشه كارام

صبح نزديك ميدون رفتم دنبال پسته

اول يه كم سرگردون

وقتي كه پيداش كردم

اين كه خيلي كوچيكه اين گرونه يا يك نون ؟!

توي كلاس خانم گفت : آهاي آهاي آي هادي

بيا قصه رو بگو اگه يهش گوش دادي

آي قصه قصه قصه نون و پنير هندونه !

پسته هم شد ميوه

وقتي مامان گريونه

مي گن پسته خندونه !

شاعر : خودم    ....   عكس : يكی ديگه !

/ 14 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sara

شايد بهتر باشه اون شعرمو آپديت کنم تا بخونيش............کودکان غريب قسمت رنگ.............

محسن مزینانی

سلام دوست عزيز/شعرت خيلی زبا بود اتفاقا يکی از مطالب منم در باره با اين موضوعات بود فقر و اين جور چيزا/راستی ممنونم که بهم سرزدی البته سرزدنت جنبه تبليغتی داشتا ناقولا ولی بازم با اين تفاسير خوشحالم کردی که بهم سرزدی و خوشحال ت از اين شدم که با وبلاگت آشنا شدم/بازم به من سربزن خوشحال ميشم/سال نو هم مبارک/قربان شما محسن(بکام)/تا درودی ديگر بدرود

مينا

سلام عزيزم موفق باشی پيشه من بيا خوشحال ميشم دلارام باشی

leila

سلام دوست خوبم ممنون که سر زدی شعرتم خيلی جالب بود بازم بيا پيشم فعلا

mohsen g

سلام خيلی عالی بودش شعرت /منو بياد بچگی و حتی دوران نوجوانيم می آوردش که می رفتم تمشک جمع می کردم و می فروختم وپول مدرسه ای در می آوردمش /ويا جالب بگم شايد سخت باشه باور کنين /نوجوون بودم تو عيد پول نداشتم ماهی قرمز برای ۷ سين برای سفر داشته باشيم با دوستم يونس می رفتم به رود ارس از اونماهی های .....می گرفتيمش و به تنگ آب می انداختيم و برای تزيين سفره به خونه می اورديمش ........حالا بهت می گم دستت درد نکنه اين نوشته شعرت درد ل خيلی بچه های هستش ....هميشه سلامت باشيد خدا نگهدار همه خوبان

sabz

شعرت حرف دلی است از دل بچه ها.. خوبه که کليشه ای ننوشتی و يکجور صداقت خوبی توش هست. اين عکس هم که ای وای.. بجه های خيابان و کار..

کورش -وفادار دلشکسته

سلام...ممنون که سر زدي..يه بار ديگه بيا و داستان عشق من رو هم بخون! اگه دوست داشتي اي دي منو آدد کن که اپ ميکنم با خبر شي اگه مايل به تبادل لينک بودي بگو...

roza

بادکنک عزيزم من به چيزی بجز دانشگاه فکر نمی کنم ؛حداقل الان.مرسی بهم سر زدی... در طليعه ی بهاران... همراه با ترنم هزار خوش الحان... گل زندگی تان شکفته باد...

nima

متن جالبی بود من مدتها روی مسئله کودکان کار و خيابان کار کردم ولی نتيجه نداد بت اين که طرحم بود اقايان همکاری نکردند . متاسفانه يا خوش بختانه من در خانواده قوی از نظر مالی بزرگ شدم ولی باور کنيد هيچوقت خودم را برتر نديدم.