آقا تو رو خدا ... !

مثل هميشه سر جاش بود و چشاش چند متر جلوتر زير پاهای مردم وول می خورد . انگار دنبال گمشده ای می گشت .

بهش سلام کردم . تو شلوغی صدام رو نشنيد . تقريبا هر روز می بينمش و هميشه هم مثل امروز مشغول جست و جو کردن گمشده اش است .

دوباره سلام کردم . سرش رو بلند نکرد نگاهی به کفشام انداخت . گفت : سلام حامد . چه خبر ؟

سرش رو بالا آورد لبخندی زد و دوباره چشاش رو انداخت چند متر جلوتر زير پاهای مردم . گفتم : هيچی . می رم ببينم دنيا امروز دست کيه ؟

خنديد و گفت : امروز دست من که نيست . با اينکه از ساعت ۶ صبح اومدم هنوز هیچی دشت نکردم .

نگاهی بهش کردم هنوز داشت دنبال گمشده اش می گشت . از حرفش خيلی ناراحت شدم . نگاهی به کفشام انداختم . يه جفت کتونی کهنه که حتی به درد واکس خوردن هم نمی خورد . دوست داشتم دست توی جيبم بکنم و کمکی بهش کنم ولی می دونستم که خيلی ناراحت می شه .

گفتم : غصه نخور تا شب وقت زياده .

خنديد و گفت : مگه من غصه خوردم . روزی رو خدا می رسونه نه بنده خدا .

با اينکه فقط ۱۲ سالشه ولی دريايی از روحيه و اميده . وقتی می بينمش انرژی می گيرم . نمی دونم چی تو وجودشه که اين همه مصممه .

می گه : چند وقته کار ما هم کساد شده .

می گم : چرا ؟

می گه : از وقتی اين کفش های اسپورت مد شده ديگه کسی واکس هم نمی خواد . نمی دونم چی کار کنم . بايد به فکر يه کار جديد باشم .

می گم : چه کاری ؟

می گه : نمی دونم . بايد فکر کنم . بگردم ببينم جايی شاگردی کارگری چيزی نمی خوان .

داشتم با خودم فکر می کردم چرا اين بچه بايد اين جا باشه  و به جای بازی کردن و درس خوندن بايد به فکر شغل عوض کردن باشه . توی اين فکرا بودم که يهو از جاش بلند شد رفت وسط جمعيت .

- آقا کفشاتونو واکس بزنم . می خواين براتون برق بندازمش .

ديدم بهتره از پيشش برم بگذارم به کارش برسه .

راه افتادم توی خيابون . جمعيت رو می ديدم که هر کدوم به سويی می رفتند . مغازه های رنگارنگ قيافه های جور واجور ماشين های بزرگ و کوچيک خونه های بلند و کوتاه . توی جمعيت گم شدم .

با خيال راحت قدم می زنم می دونم چشم کسی دنبال کفشام نيست . کسی بهم نمی گه :

آقا می خوای اونقدر برات واکس بزنم که باهاش بری خواستگاری !


/ 54 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بامداد

سلام ... خوشحالم كه وبلاگتو پيدا كردم ، واقعن دوست داشتني ِ ...

محسن

سلامی مجدد خدمت دوست عزيزم/خوبـــــــــــــــــــــــــی؟/زياد مزاحمت نميشــــــــــــــــــم/فقط خواستم بگم که من به روزم خوشحال ميشم يه سر بهم بزنی مهندس جون/قربان شما محسن(بکام)/تا درودی ديگر بدرود

سعيد(رونالدو)

سلام به رفيق خوب خودم/ من اپ ديت کردم/سر بزنی ممنون ميشم/در ضمن لينکتهم دادم

payam

سلام.خوبيد شما.بار اوله که مزاحم می شم.توی اون مدتی که بلاگم امانت دست يه دوست بود بهم سر زده بوديد.منتها اازه بلاگ گردی نداشتم.الان اولين فرصت بعد از کسب اجازه است.خدمت رسيدم جهت عرض ادب.بلاگ زيبايی داری.بهت لينک می دم بازم اونطرفا بيا.شاد باشی.

pyam

سلام. درس و مشق که خودت گفتی خبری نيست! پس روزگار را به چه کاری می گذراني؟! نکنه رفتی ـ خواستگاری ـ سرت گرم است؟! خلاصه هر وقت آپ ماپ کردی خبرم کن.

حامد م

نميدونم چي بگم... شايد از روحيه ي و انگيزه ي اون پسرك خجالت ميكشم... حتي يك لحظه ام نميتونم خودمو جاي اون تصور كنم... منظورم واكس زدن نيست منظورم ايمان و انگيزه ي هر كس براي رسيدن به هدف خاص خودش در مسيرشه....كه من چه زود از موفقيت در راهي كه انتخاب كردم ناميد شدم.... ديگه بايد برم... برم تا از نو شرو كنم....

binam ::.. من و شعرهایم ..::

سلام مهربون ... ببخشید که به این دیری آپ کردن وبلاگم رو خبر می دم خوب نشد دیگه ... منتظر حضور گرمت هستم ... موفق و پیروز باشی