نيم‌ اتاق من

ليوانم را پر از چای ميکنم و کنار دستم می‌گذارم . کمی جابجا می‌شوم و به پشت دراز می‌کشم و سقف رو تماشا می کنم . سقف اتاق من ، يعنی اتاق من و يکی ديگه ، يا بهتر سقف نيم‌اتاق من ، تمام زندگی من .
تمام زندگی من محصور در چهار ديوار ، با دری کوچک که هر بار از آن خارج می‌شوم ، باز مرا فرا می‌خواند و من با بی‌ميلی مجبورم لبيک بگويم .
تمام زندگی من خلاصه شده در يک نيم‌اتاق ، يک ميز چوبی و چند تا کتاب قطور ، پر از فرمول‌ها و روابط خشک رياضی که ديگه حالم از ديدنشون به هم می‌خوره . و تو .
و تو فکر که فکر می‌کردم می‌توانی تمام زندگی من باشی . باور کن تمام زندگی . وتو که خود نخواستی تمام ثروت ، فقيرترين مرد دنيا باشی .
به سقف خيره می‌شوم . گچ‌های سفيد و نم‌کشيده که لکه‌های زرد آن خودنمايی می‌کنند . ياد زردی صورتم می‌افتم . سستی و رخوت . به ليوانم دستی می‌کشم . لبانم را تر می‌کنم . و باز هم فکر تو .
تو و لبخند شيرين تو . اصلا فقط لبخند تو . شايد اگر بر لبان هر کس ديگری بود مرا باز شيفته خودش می‌کرد . مطمئنم به لبخندت هم حسادت می‌کنی .
تکانی می‌خورم و باز به فکر فرو می‌روم . به فکر چند روز پيش که از اين در لعنتی بيرون رفتم . و ای کاش نمی‌رفتم . وباز هم تو . و باز هم تو که اين بار بی‌رحمانه تمام دارايی مرا به حراج گذاشته بودی و سخاوتمندانه قهقهه می‌زدی . و من هر چه فرياد می‌زدم : تمام زندگيم ، تمام زندگيم . تو معکوس می‌شمردی و باز قهقهه می‌زدی . و بالاخره فروخته شد اين بار به نگاهی نا‌آشنا .
و من ماندم و تمام زندگی ناچيزم که حتی به نگاهی نمی‌ارزيد .
يک نيم‌اتاق ، يک ميز چوبی و چند تا کتاب قطور پر از فرمول‌ها و روابط خشک رياضی که ديگه حالم از ديدنشون به هم می‌خوره . و ديگر هيچ .

پی‌نوشت : آخه ديوونه چطوری بگم دوستت دارم !

/ 14 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

سلام دوست نازنين....آمده ام تا ...نمی دانم چرا آمده ام ...اما هستم...خسته و تنها از غم غربت از غم نا مهربانی....خدايا بر سرمان چه امده...دنبال چه می گرديم...تنها تو می دانی که چقدر اندوه نامهربانيها بزرگ و شکننده است ....نمی دانم اما يک نفر ديگر هم هست که مثل تو اندوهش درد است و دردش تلخ و تلخيش زهری است که نبايد بنوشد اما می نوشد و کاش می دانستم چرا؟؟؟

(°¤*† !h@D$ †°¤*)

سلام.چه توپ پری.من کی گفتم دخترا خريدارشون زياده؟اصلا اينو نگفتم فقط گويا بعضيا دارن اينجا خفن از خودشون عشقولانه در وکنن(چشمک)شوخی بود نيومدم دعوا.متن قشنگی بود.من عاشق ۲ تا قسمت خونه ام.تختم و سقف.رازدار خيلی از حرفا و گريه هامن.بهشون اعتماد کن هيچوقت حرفاتو به هيچکی نمی گن.خوش باشی و موفق.

نادونی

سلام مشرقی جان ...حالت چطوره....خوبی....خوشی ترو خدا ببخشيد که ادای ادما با کلاس در ميارما اما نيستم که بيام بهت سر بزنم...ولی اميدوارم که هميشه موفق و مويد باشی....تاتا

zahra

سلام اين نظر مسخره چی بود تو وبلاگم داده بودی ؟؟؟ به هر حال با اين نوشتت از هر کی بياد حال گيری می کنی اميدوارم قصدت همين باشه. (:

شاكسر

سلام خوبی؟ ايول شاکسفورد دات کام

arash

واقعا من اين همه احساسات لطيف يه جا ميبينم حال می کنم

کاوه

کاشکی........................دلم ميخواد ميديدمت و بهت ميگفتم که..................!

sara

باور کن اين خلايق همه خنگ می شوند به اينجا می رسند. يعنی هيچ جوری نميگيرن چی ميگی.:دی. خوبی؟؟؟؟؟؟؟

سحر

سلام با با عاشق !................................. خوش به حال اون که تو اينقدر دوستش داری واقعا اين روزه عشق واقعی خيلی کم ژيدا ميشه بهت تبريک ميگم که عاشق واقعی شدی

رهگذر

دلت اينجا دلت آنجاست ميدانم دلت با ما ولي تنهاست ميدانم دلت آزرده از طوفان پا ييزي است دلت آشفته چون درياست ميدانم دلت يک شام باران خورده را ماند دلت غمگين ولي تنهاست ميدانم دلت داغ شقايق را به دل دارد دلت سوزان دلت صحراست ميدانم دلت داستان يک فصل طولانيست دلت صبح شب يلداست ميدانم دلت آکنده از عطر عبادتهاست دلت سجاده معناست ميدانم دلت ميراث دار رنج محنتهاست امشب خواب به چشم من راه نمي برد! مهتاب ديگر سروربخش شب هاي انتظارم نيست. بي قرارو دلخسته ام زيرا که معبود را نمي يابم همه ديوانه ام مي پندارند آري ديوانه ام! و فقط تو مي داني که از چه رو ديوانه ام