تلفن

تيک تاک ساعت مثل پتکی به سرم می کوبد . چقدر سنگين و طولانی . پس کی وقتش ميرسه ؟

زنگ ساعت به صدا در مياد . ساعت ۱۰ و صفر دقيقه  . خوشحال می شوم قلبم به شدت می زند . صدای ساعت را نمی شنوم . گوش هايم را به زنگ تلفن پيوند زده ام . سکوتی سنگين آزارم می دهد .

پس کی زنگ می زند ؟! نفسم را حبس می کنم فرقی نمی کند . نفسی تازه می کنم . ترک های سقف را می شمرم . تمام شد . خبری نشد .

ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه .

هزار فکر می کنم ولی همه را دروغ می پندارم . نکند مرا سر کار گذاشته باشد . شايد فراموش کرده باشد . نه نه حتما زنگ می زند .

صدای زنگ بلند شد . نفس عميقی می کشم .

کسی فرياد زد : آقای ... . نه من نيستم . چرا ؟

صدای خنده های پيا پی از سالن می آيد . ساعت را نگاه می کنم . حالا تيک تاکش را می شنوم . ساعت ۱۰ و ۴۵ دقيقه .

دوباره زنگ . خوشحال می شوم ولی اين بار کمی ترديد دارم  . باز هم فرياد : آقای ... اسم من را گفت . گوشی را با ترديد می گيرم .

الو سلام . خوبی ؟

من که خوبم

...

پول تلفنت زياد نشه . کاری نداری .

خداحافظ .

ساعت ۱۰ و ۴۶ دقيقه !

به اتاق بر می گردم . ساعت فرياد می زند . اهميت نمی دهم . ساعت ۱۱ و صفر دقيقه .

به ترک های سقف نگاه می کنم . بغض راه گلويم را گرفته . زير لب می گويم :

لعنت به تلفن !

هنوز عده ای در سالن می خندند .

پی نوشت : راستی ناراحت نشی اين متن بالا خيالی . وگرنه من منتظر هيچ کس جز تو نيستم . تو هم که شماره تلفن من رو بلد نيستی ! خب راحت شدی ؟!

/ 33 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید

سلام...چطوری....خدامرگم بده اخه چرا...بابا نادونی حرفاش ميزنه چلا ديگران رو ناراحت کنه تازه اونم اول صبح که ميتونی پيچ راديو رو باز کنی و يه کم سرحال بيای ...ره اينا چيزا مثبتی که ميتونی باهاش صبحتو شروع۸ کنی نه اينکه بيای وب من صبح ناشتا و آره ديگه...ميگم ادما بعضی اوقات يه جوری ميشن ميدونی من هيچ وقت دوست ندارم کسل و ناراحت باشم هر وقت باشم سريع مالجش ميکنم با استراحت اگر راه چارش باشه با تلفن به دوستی...با خوندن يه آهنگ بلند بلند...با يه کم حرکت نمايشی الکی...ميدونی وقتی هستی و بايد باشی خوب خوش باشی که بيتره نه؟؟؟ خلاصه هم ممنونم که بهم دايما سر ميزنی و هم ممنونم که تحت تاثير خطای مسخره من قرار گرفتی ...راستی حالا که اينطور شدش بادبادکي...ببين...توی آرشيو من دوتا دستنويس هست هر دوتاشو بايد بخونی چون ميدونم ميتونه ای يه کمی روحيتو عوض کنه...اميدوارم .....

مجید

راستی من يه چندتايی از وتنای قديميت رو خوندما...اين حرفا رو نداريم ارزو نداشتم تا هم بزنم حليم رو اين حرفا رو...انگيزه بايد باشه...راستی خوشم اومد به نکتنه خوبی از دانشگاه اشاره کردی...البته ما که هنوز دانشجو نشديم ولی اگر بشيم فکر کنم کل دشنگاه رو داغان پاغان بکنيم...خلاصه اميدئوارم روز خوبی داتشه باشی...دلت خواست من ياهو هستم يه چهار خط بنويس يا اصلا کامنت بذار ...راستی مگه دانشگاه نداری....ايام به کام..تاتا

manizheh61

سلام.وبلاگ جالبی دارين.

sara

من به روزم.............منتظرتم ها..........خدا هم بخواد شايد يه چند هفته ننوشتم

sookoot

سلام...ممنون از طرح نظرت...ما هم اميدواريم که روزی ايران برای تمام ايرانيان باشد و نيز اميدواريم شما دکتر معين رو خارج از چاچوب <ايرانيان> ندانيد!!!...البته ناراحتی شما از آقای خاتمی به سبب توقع بالايی که از ايشان داشته ايد قابل نقد است اما دخالت دادن دکتر معين به اين جريان سزاوار نيست!...دکتر معين با استعفا از دولت خاتمی اعلام کرد که در مواضعی مشخص با شما مخالفان دولت خاتمی همراه است...خوشحال خواهيم شد نظرات موافق و مخالف خود را با ما در ميان بگذاريد...به اميد ايرانی آگاه و تنها آگاه

sogand(دختر خورشید)

سلام بادکنک مشرقی عزيز و دوست مهربانم ..... ممنون که به من سر زدی بسيار خوشحال شدم.... وبلاگ بسيار جالبی داری........ واقعا گيراست .. اميدوارم که هميشه ايام شاد و سرحال باشی .... و پيروز....... باز هم به من سر بزن ...... خوشحال خواهم شد.... استوار باشی و برقرار........... سوگند.......!

dawn

از ساعت متنفرم٬و از تلفن.ولی بیشتر از همه از خنده دیگران وقتی اشک داره خفم میکنه.

nazanin

سلام قشنگ بود..انتظار خيلی سخته خيلييييی...مرسی بهم سر زدی...موفق باشيد

haneyeh

سلام.شما واقعا نويسنده ماهری هستيد.